زندگی مال ماست...
رودها همیشه در جریانند بلبل ها همواره می خوانند و درخت کاج تا ابد سبز است گلها همیشه از خواب بر می خیزند-رو به آفتاب،رو به نور- و این زندگی است که شکل می گیرد با تفکری از تو... 1 گریه کنی اگر که آفتاب را از دست داده ای ستارگان را نیز از دست خواهی داد 2 خدا نه برای خورشید و نه برای زمین بلکه برای گلهایی که برایمان میفرستد چشم به راه پاسخ است 3 هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان نومید نیست 4 این اندیشه های کوچک به خش خش برگها ماند ذر خاطرم شادمانی را زمزمه میکند 5 جهان را غلط می خوانیم و می گوییم ما را می فریبد (رابیندرانات تاگور-مجموعه مرغان آواره) من به زندگی رسیدم در همین لحظه کوتاه در همین لحظه که از زندگی پوچ خودم دور شدم در همین لحظه که رفتم به حیاط ،به گلها خیره شدم در همین ثانیه که عطر گل یاس شنیدم در همین ثانیه بود که به زندگی رسیدم عشق را فهمیدم خاک را بوییدم طعم باران را چشیدم در چمن خوابیدم آری در همین هنگام بود که به زندگی رسیدم. لطفا با نظر هاتون مرا در اداره بهتر وبلاگ راهنمایی کنید زندگی بعد درخت است به چشم حشره زندگی تجربه شب پره در تاریکی است زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد زندگی دیدن یک باغ چه از شیشه مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر زندگی شستن یک بشقاب است زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است زندگی مجذور آینه است زندگی گل به توان ابدیت زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما زندگی هندسه ساده و یکسان نفس هاست هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچ های غربت من نمی دانم که چرا میگویند اسب حیوان نجیبی است،کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشمها را باید شست جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست واژه باید خود باد واژه باید خود باران باشد چتر هارا باید بست،زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است..... (سهراب سپهری) یادتون نره که نظر هاتون برای من خیلی اهمیت داره. سلام این شعر رو امروز یک نفر برام فرستاد منم دیدم قشنگه این جا نوشتم: دلم گرم خداوندی است که با دستان من، گندم برای یاکریم خانه می ریزد چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا با آن که می داند گنه کارم دلم گرم است می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم برایت من،خدا را آرزو دارم...
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |
